آدمایی که خاطره شدن
گاهی وقتها آدم بدون این که بداند یا بفهمد، از فضای اطرافش جدا میشود و میرود به گذشتهای دور یا نزدیک. مثلا سر کلاس نشسته یا توی محیط کارش دارد به کارهای عقب افتادهاش میرسد، اما کمکم از این محیط جدا میشود و دیگر نه صدایی را میشنود و نه چیزی را میبیند، نه که چشمهایش را بسته باشد، چشمهایش باز است، باز باز اما انگار دارد با چشم باز خواب میبیند. خواب روزهای رفته یا لحظههای نیامده را.
این اتفاقات معمولا با چیزی شروع میشود که کاملا تصادفی آدم را به یاد روزهای رفته میاندازد؛ مثل شنیدن یک ترانه، خواندن یا شنیدن یک شعر یا حتی بوی خاصی که همراه کودکیات در روزهای رفته جا مانده است.
شعرها، صداها، نواها، بوها و… همه و همه گاهی اوقات برای ما رنگی از خاطره پیدا میکنند، تبدیل به خاطره میشوند و بدون این که بخواهیم با هر بار شنیدنشان همان خاطرات برایمان زنده میشوند.
مثلا توی تاکسی نشستهای و مسیر مستقیمی را داری میروی، اما یکهو از رادیو آهنگی پخش میشود که تو سالهای سال پیش از آن خاطرهای داشتهای، بدون این که بخواهی یا اصلا متوجه شوی همراه آهنگ میروی به روزهای گذشته، خاطراتی را ورق میزنی که گرد زمان روی آنها نشسته و اگر این آهنگ در این روز خاص (بارانی) پخش نمیشد، اصلا امکان نداشت در این روز یاد آن خاطرات بیفتی.
بوها هم همین خاصیت را دارند، مثلا ممکن است خانه مادربزرگ یا پدربزرگت در حافظه تو با بوی خاصی تهنشین شده باشد. بویی مثل بوی گلاب یا عطر نرگس. هر بار که این بو را احساس میکنی ذهنت تو را میبرد به همان روزهای کودکی به همان خانه و مینشاند کنار آدمهایی که دیگر نیستند، آدمهایی که خاطره شدهاند “به یاد پدر عزیزم زنده یاد محمدعلی کنگرلو
تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۲:۳۲
Beautiful site!
تیر ۱۵م, ۱۳۸۸ at ۱۳:۴۹
If you have to do it, you might as well do it right.
تیر ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۲۳:۴۰
منم خیلی اوقات دلتنگ می شم!!!!!
تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۱۶:۴۵
Great. Now i can say thank you!
تیر ۱۹م, ۱۳۸۸ at ۱۸:۰۸
آقای کنگرلو سلام .خوبید؟ کجایید؟ خیلی وقته که صدای زیباتونو نشنیدم
زیاد فکر نکنید شما منو نمی شناسید منم که سالیانه سال صداتون برام خاطره می ندازه
تیر ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۲۳:۴۳
آقای علیرضا کنگرلو سلام آخرین بار من شما رو در استودیو رادیو در صدا و سیمای مشهد دیدم شما میهمان ما بودید در رادیو مشهد .یادش بخیر چقدر زود می گذره
تیر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۰۱:۵۱
اون روزا روزای فراموش نشدنی بود من هیچ وقت فراموش نمی کنم دوران خوب بچگی
تیر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۰۴:۰۱
صدا صدا ؛ صدا همون صدا بود
تیر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۰۶:۲۹
خیلی زیبا توصیف کردید . راستش من که هم مادرم و هم پدرم خدا را شکر در قید حیات هستند گاهی به شدت دلتنگشان می شوم .
شاید باران بتواند در مواقع دلتنگی کمک کند . بارانِ شما
شاد باشید
تیر ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۰۶:۳۲
راستی آدم ها هیچ وقت خاطره نمی شن
آنها همیشه هستند و هست هیچ وقت نیست نمی شه و حتی میشه احساسشون کرد
فقط گاهی به جای قدم زدن یا ماشین سواری ، ترجیح می دن پرواز کنند . اینطوری سریعتر به همه جا می رسند و به همه سر می زنند.
تیر ۲۴م, ۱۳۸۸ at ۰۰:۲۹
آقای کنگرلو سلام
چرا شما به یه رادیو دیگه نمی رید مثلا” جوان ؟؟؟
تیر ۲۵م, ۱۳۸۸ at ۱۷:۱۷
Great topic. Now i can say thank you
تیر ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۱۵:۱۴
Mr.kangarloo ok ok ok
تیر ۲۶م, ۱۳۸۸ at ۲۰:۳۳
Very goood!!!
تیر ۲۷م, ۱۳۸۸ at ۰۰:۵۴
آقای علیرضا کنگرلو درووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود بر شما!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱۱
تیر ۲۹م, ۱۳۸۸ at ۰۵:۱۶
سلام
چقدر خوب که شما هم وبلاگ دارید میتونید بیشتر بنویسید؟
مرداد ۱م, ۱۳۸۸ at ۰۰:۲۰
زیبا بود و تاثیر گذار
مرداد ۱م, ۱۳۸۸ at ۰۷:۵۳
Excellent site. It was pleasant to me.
مرداد ۱م, ۱۳۸۸ at ۱۵:۳۰
آقای کنگرلو سراغ یاران را گرفتن سخت است در این دوران
مرداد ۱م, ۱۳۸۸ at ۱۵:۵۱
Exceleent Mr. Kangarloo
مرداد ۱م, ۱۳۸۸ at ۲۳:۱۲
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد!
مرداد ۲م, ۱۳۸۸ at ۰۶:۵۸
علیرضای کنگرلو عزیز ،زیبا بود ؛ مدتی ست که در ایران نیستم دلم برای همه ی کسانم تنگ شده .مرسی از نوشته شما
مرداد ۲م, ۱۳۸۸ at ۱۴:۴۳
آدما خیلی عجیبن
مرداد ۳م, ۱۳۸۸ at ۰۰:۰۲
آقای کنگرلو چرا کم توی رادیو صداتون رو می شنویم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مرداد ۸م, ۱۳۸۸ at ۱۶:۵۸
Very nice site!
مرداد ۸م, ۱۳۸۸ at ۲۱:۵۹
I want to say - thank you for this!
مرداد ۱۰م, ۱۳۸۸ at ۰۸:۰۶
سلام آقای کنگرلو
فقط خواستم بگم سایتتان را بازدید کردم